وقتی گریبان عدم

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن بُد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم، شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
شاعر: افشین یدالهی

/ 3 نظر / 63 بازدید
بهشتی

مهدی جان! تقویم روزگارم با روزگار قلب تو تنظیم است. بهار من هم این روزها بوی فاطمیه گرفته است، مثل بهار تو. السلام علیک یا رَبیَع الاَنام و نَضْرَهَ الاّیام. اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک سلام سال نو مبارک ان شالله سال خوبی داشته باشید.

مهدی

سلام خواهر امیدوارم خوب باشید یک غیبت چند ساله داشتم ولی بلاخره برگشتم. مطالبت رو خوندم خیلی عالی بودن ولی مثل اینکه حضورتون مثل من کم رنگ شده. انشالله که مثل قبل فعالیت کنید و استفاده کنم ممنون برادر شما مهدی