نور "خدا" در خانه جانباز 100 درصد/ به احترام این زن بایستید!


نور "خدا" در خانه جانباز 100 درصد/ به احترام این زن بایستید!
وقتی قرار بر نوشتن است از اسطوره و الگو و نمونه گاهی قلم هم واهمه دارد از سقوط در عمق شعارزدگی و استیصال؛ ولی اینجا باید نوشت تا همه به احترام یک زن قیام کنند، زنی که برای خودش اسطوره ای شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه انصارالحسین(ع) همدان به نقل از خبرگزاری مشرق، برای رفتن تا منزل جانبازی که عنوان "جانباز 100 درصد" را یدک می کشد باید با پای دل رفت، پایی که سکوت نمی شناسد و بی محابا می رود تا بداند و بگوید. شاید هفته و روز زن بهانه بود برای گفتن از احساسی که در عمق جان یک زن رخنه کرده است، احساسی که بی اندازه دوستش دارد و همین احساس هزاران علامت سوال را در ذهنمان کاشته است.

با پای دل می رویم و مهمان صاحبخانه ای می شویم که رد عبور فرشتگان را می شود در خانه اش پیدا کرد. قدم که می گذاریم احساس عجیبی به ما می گوید که اینجا حس غریبی دارد! حسی به اندازه همین جمله گنگ و مبهم.

اینجا شهید زنده ای به آسمان خیره شده است...

اینجا شهید زنده ای روی تخت دراز کشیده و به آسمان خیره شده است و با نگاهش نجوا می کند، جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" سه سال است در حالت کما همینطور خیره به سقف اتاق می نگرد و انگار در عمق نگاهش چیزی است که مسحورمان می کند! نه تنها ما را بلکه هر کسی را که اینجا قدم گذاشته و جادو شده است.

می گویند هر روز از هر جای ایران دوستان و آشنایانی به نیت زیارت "شهید زنده" می آیند! جانبازی که رد گلوله گروهک ملعون ریگی را می توان روی پیشانی اش گرفت، "نور خدا" شهید پاسداشت کیان مملکت است، شهید حفظ خاکی که برایمان بیش از همه دنیای خاکی می ارزد!

زهرا سادات دختر کوچک سید نورخدا می گوید که پدرش سه سال و دو ماه و 10 روز است که به آسمان خیره شده و انگار منتظر است! دخترک شماره روزهای انتظار پدرش را خوب می داند و حتی ساعت هایش را هم شمرده است.

تنها 10 سال سن دارد و قرار است بعد از سه سال چراغ شادی را امشب در دهمین سالگرد تولدش در خانه نورانی "سید" روشن کند، می گوید این تولد، تولد 10 سالگی او نیست، تولد نویدی است که دکتر برای یک بار دیگر "زهرا" گفتن سید نورخدا به آنها داده و بی اندازه خوشحالشان کرده است.

خیلی! شمردنی نیست!

تا آمدن خانم حافظی همسر "سید نورخدا" با زهرا سادات گپ می زنیم و او هم از همکلاسی هایش می گوید که گاهی برای دیدن "بابایی" به خانه شان می آیند، کمی از معدلش می گوید و اینکه هر سال شاگرد اول می شود. از اینکه سه سال انتظار بابا را چطور تاب آورده است و اینکه چطور به مادر کمک می کند تا نیازهای بابا را برطرف کنند.

خلاصه دخترک حرفهای گفتنی زیادی دارد ولی مادرش با سینی چایی که مقابلمان می گذارد رشته کلام را به دست می گیرد تا جواب سوالی را که از زهرا سادات پرسیده ام خودش بدهد و با نگاه گرمش می گوید: هر اتفاقی برای "سید" بیفتد ما دوستش داریم، حتی هر روز بیشتر از روز گذشته! و زهراسادات با تکان دادن سرش حرف مادر را تایید می کند.

می گویم زهرا جان حالا جواب سوال را خودت بگو، بابا را چقدر دوست داری و دخترک جواب می دهد: خیلی! شمردنی نیست! و جوابش دقایقی سکوت را مهمان فضای اتاق می کند.

از زن جوان که به زحمت 37 سالش تمام شده است می خواهم قصه زندگی اش را با "سید نورخدا" بگوید تا با سکوت معناداری مرور کند روزهای قشنگی را که هر شب شاید در ذهنش به آنها می اندیشد.

یک قصه تمام نشدنی...

می گوید همه زندگی ما قصه است، یک قصه تمام نشدنی که دوست ندارم تمام شود. از جوابش شگفت زده می شوم، انگار که قرار نبوده چنین جوابی بشنوم با تعجب می پرسم دوست ندارید تمام شود؟ و با همان نگاه مصمم می گوید نه! شوهرش را همینطوری روی تخت، بدون حتی یک واکنش، یک کلمه، یک نگاه معنادار و حتی یک صدا یا آوای با مفهوم دوست دارد و همین شگفت زده ام می کند!

 

 

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محب ولایت

خدایا به حق حضرت زهرا و به دل شکسته ی سیده زهرا نور شفایت را در دل این خانواده روشن کن[گل]

رخت آسمانی

سلام عزیزدلم نمیدونی همون روز که گفتی رفتید رکشی منزل شهید و من لیاقت نداشتم باتون بیام چقدحالم گرفته شد... نمیدونی چقد دلم میخواد برم سرمزارشهید مظاهری، چقددلم میخواد این شهید زنده رو ببینم از نزدیک... این روزا همه وجودم نیازه به بودن با فرشته های زمینی که آسمونی شدن... هروقت پیششون بودی یا به فکرشون، برامن روسیاهم دعاکن دلتنگتم و بیادت یاعلی

تاانتها

سلام عليكم فقط از طرف تاانتهايي بهت مي گم خدا خيرت بده/با مطلب جديدي در مورد شهدا و مير حسين به روزيم(مرگ تدريجي يك رويا) خوشحال مي شيم نظر بدي/البته به بعضي از همدانشگاهي ها بر خورده به خاطر اين مطلب

تاانتها

سلام عليكم فقط از طرف تاانتهايي بهت مي گم خدا خيرت بده/با مطلب جديدي در مورد شهدا و مير حسين به روزيم(مرگ تدريجي يك رويا) خوشحال مي شيم نظر بدي/البته به بعضي از همدانشگاهي ها بر خورده به خاطر اين مطلب

عبدلی

سلام آبجی خدا قوت ممنون از حضورت ونظرت .به امید ظهور امام زمانمون.یاعلی مدد[گل][گل][گل]

منتظر آدینه ها

سلام شما به وبلاگ مهدوی : جهان در انتظار آخرین منجی دعوت شدید. منتظر حضور سبز و نظرات ارزشمندتان هستیم.

جواد

اپم زود بیا

جواد

اپم زود بیا

رخت آسمانی

سلام همسنگر خداقوت حلال ماه رجب برشمامبارکباد "حبیب من سلام هنوزهم باورندارم دیدار تو را،دیدار شادی و خنده ای که چهره ات را پر کرده بود... سخت است برایم باورش، باید هم سخت باشد برای من..." خوشحال میشم بهم سربزنید التماس دعا یاعلی

جواد

رمز اپ فردا بیا حال کن نیایی ناراحت میشم0014